دستم نه
اما دلم به هنگام نوشتن نام تو مي لرزد!
نمي دانم چرا
وقتي به عكس سياه و سفيد اين قاب طاقچه نشين نگاه مي كنم
پرده لرزاني از باران و نمك
چهره تو را هاشور مي زند!
همخا نه ها مي پرسند:
اين عكس كوچك كدام كبوتر است
كه در بام تمام ترانه هاي تو
ردپاي پريدنش پيداست؟
من نگاهشان مي كنم
لبخند مي زنم
و مي بارم!
حالا از خودت مي پرسم!
آيا به يادت مانده آنچه خاك پشت پاي تورا
در درگاه بازنگشتن گل كرد
آب سرد كاسه سفال بود
يا شورابه گرم نگاهي نگران؟
پاسخ اين سوال ساده
بعد از عبور اين همه حادثه در يادت مانده است؟
.......................
فرض كن پاك كني برداشتم
و نام تورا
از سرنويس تمام نامه ها
و از تارك تمام ترانه ها پاك كردم!
فرض كن با قلمم جناق شكستم!
به پرسش و پروانه پشت كردم
و چشمهايم را به روي رويش رؤيا و روشني بستم!
فرض كن ديگر آوازي از آسمان بي ستاره نخواندم
حجره حنجره ام ازتكلم ترانه تهي شد
و ديگر شبگرد كوچه شما
صداي آوازهاي مرا نشنيد!
بگو آنوقت
با عطر آشناي اين همه آرزو چه كنم؟
با التماس اين دل در به در!
با بي قراري ابرهاي باراني.......
باور كن به ديدار آينه هم كه ميروم
خيال تو از انتهاي سياهي چشمهايم سوسو مي زند!
موضوع دوري دستها و ديدارها مطرح نيست
همنشين نفسهاي من شدهاي
با دلتنگي ديدگانم يكي شده اي!
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
در سال 1883 مهندس جواني به نام "جان روبلينگ" به همراه پسرش "واشنگتن" تصميم گرفت پل "بروکلين" را؛ که بين مانهاتان و بروکلين قرار دارد؛ بسازد. اجراي اين پروژه با توجه به امکانات آن دوره، کاري بسيار سخت بود و مهندسين و کارشناسان، آنها را از انجام اين کار بر حذر مي داشتند ولي آن ها نپذيرفتند و طراحي پل را شروع کردند. بعد از اتمام طراحي با سرمايه گذاري چند بانک معتبر، کار اجراي اين پل عظيم آغاز گشت.
ادامه مطلب
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |












آیدی
webgardi2 رو ادد کنید 








